قسم | خاطرات مکتوب شهید سید علی اکبر قادری
   
پایگاه مقاومت بسیج شهید تراز الله آزاد
 
سه شنبه 30 مرداد 1397 -

رای به سایت :
170
محبوب
صفحه نخست ›› سایر محتوای فرهنگی ›› حوزه 184 مائده ›› پایگاه مقاومت بسیج شهید تراز الله آزاد
3
محبوب  
رای به خبر :
خاطرات مکتوب شهید سید علی اکبر قادری
خاطرات مکتوب شهید سید علی اکبر قادری

صدای اسلام خواهی در جهان از جنگ 8ساله ماست.
calendar
تاریخ : 1397/03/09 - 15:49

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج شهید تراز الله آزاد  حوزه 184 مائده  ناحیه مقاومت بسیج شهید بهشتی ،

پیکر شهید رابعد از 10 روز سالم برگرداندیم

یک روز چند نفر از برادران بسیجی که برای شناسایی منطقه رفته بودند آمدند و گفتند:یک شهید حدود ده روز در نقطه دید دشمن قرار دارد.بنا به دستور فرمانده اینجانب به همراه 13نفر برای آوردن آن شهید رفتیم. وقتی به نزدیک ان شهید رسیدیم فاصله ما با او حدود صدمتر وتا نیروهای دشمن پانصد متر بود وآن شهید کاملا در خط راس و دید دشمن قرار داشت که ما بعد از گذشت از شیارها ذر پایین یکی از شیارها که به آن شهید می رسید رسیدیم که ده تن از برادران با اسلحه آن جا ایستادند و اینجانب با سه برادر دیگر با برانکارد خودمان را به آن شهید رساندیم و با سختی فراوان آن شهید رابر روی برانکارد گذاشته و تا پایین پیکرش رابر روی برانکرد کشیدیم و به آن ده نفر رسیدیم .در حین برگشت به خاکریز خودی نیروی دشمن ما را دید وشروع به تیر اندازی و ریختن آتش کرد یکی از خمپاره ها در 20متری ما به زمین برخورد کرد خوشبختانه عمل نکرد ومانیز با خوشحالی صلوات فرستادیم.نکته جالب این است ان شهید حدود ده روز در آنجا بود و کاملا سالم بود. در حالیکه می گویند :جنازه مرده اگر سه روز بر زمین بماند بو می گیرد.

روی کارتون های کمپوت خوابیدم

در حمله مسلم بن عقیل ودر یکی از شبها ما هشت نفر تدارکات گردان مقداد بودیم که وسایل فردا را فراهم کردیم.. ساعت 8 صبح بعد از دادن صبحانه برادران ،وسایل را طبق برنامه تقسیم کردیم .بابرادران بسیجی یک سنگر 5نفره کندیم و روی ان را خاک دادیم که در همین حین از گروهان دیگری نیروی کمکی خواستند که اینجانب نیز به همراه چند نفر به دستور فرمانده با ماشین به آنجا رفتیم وبه آن گروهان در کارهای مورد نیاز کمک کردیم.پس از انجام کارها مابه همراه فرمانده و دو نفر دیگر جهت آوردن مهمات به پایگاه شهید بهشتی رفتیم و در آنجا ماشینها را پر از مهمات کرده و با آخرین ماشین به مقر خودمان برگشتیم و این در حالی بود ما هنوز شام نخورده بودیم وآن شب در سنگر ما جا نبود و بنده روی کارتون هایی که داخل آن کمپود بود خوابیدم.


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 14015
حدیثه گشت نورد






مطالب مرتبط