قسم | دیدار با خانواده شهدا (شهید داود صالحی )
   
پایگاه مقاومت بسیج شهید عباس روحبخش
 
سه شنبه 30 مرداد 1397 -

رای به سایت :
115
محبوب
صفحه نخست ›› سایر محتوای فرهنگی ›› حوزه 179 شهید زین الدین ›› پایگاه مقاومت بسیج شهید عباس روحبخش
3
محبوب  
رای به خبر :
دیدار با خانواده شهدا (شهید داود صالحی )
مسجد صاحب الزمان (عج)

دیدار با خانواده شهدا (شهید داود صالحی )

حضور جمعی از نمازگزاران و بسیجیان در منزل شهید صالحی
calendar
تاریخ : 1395/07/26 - 21:21

در یک شب پائیزی خیابان شهید بخت آزاد کوچه شهید صالحی منزل حاج یحیی صالحی؛ منزلی کوچک و ساده اما سرشار از معنویت، مقصد جمعی از نمازگزاران و بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج شهید روحبخش (مسجد حضرت صاحب الزمان عج) شد.

حوالی ساعت 8 شب دق الباب کردیم و برادر شهید همچون همیشه با روی گشاده درب را به رویمان گشود. پس از گذر از راهرو ورودی خودمان را در تنها اتاق منزل روبروی چهره نورانی و باصفای حاج یحیی دیدیم. ایشان نتوانست بغض در گلو و اشک در چشم را از میهمانانش پنهان کند و با حالتی سرشار از مهر با ما مصافحه­ کرد.

من بال و پر شهید را می بوسم

پا تا به سر شهید را می بوسم

دستم نرسد اگر به دامان شهید

دست پدر شهید را می بوسم

 

ساعتی پای خاطراتی از پسر شهیدش نشستیم و برایمان از زخمی گفت که بر اثر بمب های شیمیایی بر ریه اش سنگینی می کرد و شاید اگر پرسش های ما نبود از گرانی داروهای شیمیایی و کمبودش دم نمی زد.

حاج یحیی پدر یک شهید، پدر یک جانباز 50 درصد، عموی شهید و شوهر خواهر شهید است. شاید اگر در نزدیکی منزلشان کمی بیشتر استشمام کرده بودیم، بوی بهشت را زودتر به مشام مان می رساندیم.

جرعه ای از خاطرات شهیدش شنیدیم که می گفت: در یکی از مناطق عملیاتی، رزمندگان نیمه شبها متوجه عدم حضور داود (شهید صالحی 16 ساله) در سنگر می شوند؛ ابتدا ظن خیانت و جاسوسی در افکار برخی جرقه می­زند که شاید داود زبانمان لال گزارش نیروهای خودی را به دشمن خبیث بعثی می رساند ولیکن با یک کشیک ساده با صحنه ای باورنکردنی روبرو می­شوند؛ چاله ای به اندازه یک قبر در فاصله ای دور و در پشت سنگرها و در دل تاریکی توسط داود حفر شده که خلوتی عاشقانه برای خواندن نماز شب و راز و نیاز با معبود را برایش به ارمغان آورده و.......

و شاید تائید شهادتش را در یکی از همان شبها گرفته بود.

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات

بر قامت بی سر شهیدان صلوات

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان صلوات

دیری نپائید که مادر قهرمان (به تعبیر حاج یحیی) شهید به جمع مان اضافه شد و تنها صفحه­ای از دفتر دلتنگی هایش در 12 سال مفقودالاثری داود را برایمان ورق زد. مادرش می­گفت: از سال 62 که داودم نیامد همیشه چشمم به درب و گوشم به زنگ بود که شاید خبری در راه باشد. خبر آمد خبری در راه بود.....

.......سال 1373 معراج شهدا بار دیگر فرزندی از ایران عزیز را در آغوش داشت؛ داود برگشت اما نه به آن قامت رعنا که فقط قنداقه ای از پلاک و استخوان بر دستمان مادر آرام گرفت اما مادر هنوز آرام نگرفته است تا اینکه در یکی از شبهای جمعه در حالت بیداری محض و بر سر مزار پاک پسرش، این بار داود با صدایی که فقط مادر شنید او را ندا داد که :"مادر، سلام، من اومدم" و حالا مادر آرام گرفت......

پس از پذیرایی گرم و نوشیدن چای داغ، عکسی به یادگار گرفتیم و دعای این خانواده شهید را بدرقه راهمان ساختیم.

 

پس از آن شب به یادماندنی، فرداهایمان کوله بار سنگین تری از مسئولیت را به دوش می کشد؛ چرا که او سفارشمان کرد به .......

نوشته: رضا الف


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 13445
حاج حسین سلطانی






مطالب مرتبط